سلام برادرم! سلام خواهرم!
اميدورام هنوز زنده باشي!
زماني كه اين نامه را مينويسم، در اينجا همه مشغول «حماسه 24 اسفند» هستند تا مشت محكم ديگري نثار قاتلان شما كنند.
تبليغات شركتهاي اسرائيلي بر در و ديوار شهر است، اما ناراحت نباش، ديروز بين دو نماز در دانشگاه شعار «مرگ بر اسرائيل» داديم.
هميشه فكر ميكردم چه زماني مصائبت تمام ميشود. اينجا سخن از هر مشكلي كه پيش ميآيد،راه حلش يك چيز است: «اجراي صحيح سياستهاي كلي اصل 44». نميدانم شما اصل 44 داريد يا نه؟! اگر داريد ميگويند سياستهاي كلياش، خيلي خوب است.
دعواهاي سركاري ادامه دارد. نه خبري از اصلاحات است نه پاسداشت و پايبندي به اصول. خبر جديدي نيست.
دروغ نگويم، خبر جديدي هم رسيده است:
«ايرانيان سالهاست كه احساسشان اين است كه ما بيخودي پول خودمان را در فلسطين هزينه ميكنيم. اصلا ايرانيان با اعراب بيشتر از بقيه مشكل دارند».(مرعشی در گفت و گو با اعتماد ملی)
نه! اشتباه ميكني! حرف اپوزيسيون نيست! حرف روشنفكران خارج رفتهي! ما هم نيست. نزديكان كسي كه خطبههاي نماز جمعه روز قدس را ميخواند خبر آوردهاند.
اينجا آدمهاي احساساتي هم پيدا شدهاند و از «احساسشان» ميگويند. مشكل ما با شماست نه با اسرائيل. مشكل شما هستيد كه قبول نميكنيد سه ميليون آواره در مصر، لبنان، سوريه و ... آواره بمانند و خودتان با يك و نيم ميليون جمعيت در نواري به باريكي يك غزه بمانيد. اگر چشمانت را بسته بودي و شعار نيل تا فرات را نميديدي، اگر آواراگيها و كشتارها را نميديدي، حالا در صلح در كنار كشور يهود آرام بودي.
اشتباه نكن! اينها را من نميگويم. اينها را آدمهاي احساسي ما ميگويند.
اينها را گفتم تا بداني نه از احساسات روشنفكران ما مشكلت حل ميشود و نه از شعارهاي حزباللهيهاي ما.
ميدانم كه در غزه جز خدا نيست و توكلت جز خدا به كسي نيست. گفتم تا خيالت را راحتتر كنم. در اين دنيا، فقط خدا هست و غير از خدا نيست.
نامردي است ولي واقعيت دارد!
پس بمان و بمير در غزه تا روزي كه «مردانگي» بيدار شود.